https://twitter.com/shahinesepid/status/1373711002580226054?s=20
https://twitter.com/shahinesepid/status/1373711002580226054?s=20
https://twitter.com/shahinesepid/status/1373711002580226054?s=20

مادر پیـری دارم
1 زن، 3 بـچه قــد و نیـم قـد.
از دار دنـیا چیـزی نـدارم جـز یک پـیام:
قـیامـت یقـه تـان را مـی گـیرم اگـر ولـی فقـیه را تـنهـا بگـذاریـد!
(وصیت نامه شهید مجید محمودی)
« يا حسين »
او خوب مي دانست که اين آخرين تصويرهائي است که مردمک چشمش از حسين (ع) بر ميدارد ، يک لحظه نگاه از او نميگرفت ، برادر به خيمه ها سر کشي ميکرد ، باز مي گشت و با باقي مانده سپاه نورش سخن ميگفت ، فرزندان خردسالش را نوازش ميکرد ، گهگاهي هم براي چند لحظه بر تيرک خيمه اي تکيه ميداد و نفسي تازه ميکرد ، و زينب يک آن از او غافل نبود ، شعله هاي سوزان « حب الحسين » خيام هستي اش را يکي پس از ديگري در کام خود فرو ميبرد ، داغ عشق حسين از همان ابتدا بر پيشاني اش پيدا بود ، روز اولي که به دنيا آمد پيامبر در آغوشش کشيده گريه ميکرد ، قنداقه اش را بدست پدرش علي دادند دختر همچنان ميگريست ، مادر مهربانش او را به سينه چسباند ، چشمان کوچکش امان نميداد امام حسن دو ساله نوازشش کرد فايده اي نداشت ، زينب را در آغوش جسين يک ساله گذاردند ، صداي ضربان قلب حسين آرامش کرد ، گريه قطع شد و نو رسيده زهرا در آغوش برادر به خواب رفت و يا آنگاه که عبدالله جعفر براي ازدواج با او با اميرالمومنين سخن مي گفت ، فرمود به عبالله بگوئيد به شرطي که ازدواج ما سبب دوري از برادرم نگردد ، در هر سفر که او رود من نيز بايد با او باشم . و اکنون حسينش براي هميشه از او فاصله مي گرفت ، از يک سو جذبه عشقي مقدس او را بدنبال برادر ميکشاند و از سوي ديگر مسئوليت سرپرستي دهها زن و کودک ، و سنگين تر از آن رسالت ابلاغ پيام خون برادر او را بر جاي ميخشکاند ، حسين سوار بر اسب آرام آرام در افق صحرا محو مي شد ، هيچگاه چون اين لحظه اينقدر در عشق يک ديدار بي تاب نبود که خداي دلسوختگان به فريادش رسيد ، سفارش آخرين مادرش زهرا چون تحفه اي الهي تمام فضاي خاطرش را به شوقي کشيد ، بي درنگ به دنبال سوار دويد و از ناي جان فرياد ميزد که « مهلاً مهلا ، يابن الزهرا » ، اي پسر فاطمه لجظه اي درنگ کن ، تو گوئي امام شهيدان نيز منتظر همين يک صدا بود ، پاي اسب بر زمين خشکيد ، حسين با عجله روي بسمت خيام و بلافاصله از اسب بزير آمد ، اکنون خواهر و برادر دور از همه ، با هم راز ميگويند : « يا حسين ، مادرم گفته بود که در چنين لحظه اي زير گلويت را ببوسم » ، حسين لبخندي زد و به آسمان خيره شد تا خواهري که اکنون در آتش فراق آب مي شد بر حنجره اش بوسه زند و باز سوار رو به ميدان براه افتاد . خواهر آرام آرام اشک ميريخت و تا حسين در خيل سپاه عمر سعد گم نشد به خيام باز نگشت ، به فرمان برادر هيچ کس حق ندارد از خيام بيرون آيد ، زينب سعي دارد در پيش چشم اهل حرم خسته و نالان ننماياند ، کودکي از فرزندان شهدا زانو ميزد و با لبخند نوازشش ميکرد ، هر دم در کنار زني شوي مرده مينشست و از تقدير خدا ميگفت و از صبر و از پاداش عظيمي که خداوند بدان وعده داده اما خدا ميدانست که در دل خويش چه طوفان غمي بر پا شده بود . هر گاه طول خيمه را ميپيمود بي اراده از در چادر نگاهي بسوي ميدان مي افکند و چيزي زير لب زمزمه ميکرد ، مدتي بود که ديگر تکبير حسين بگوش نميرسيد ، سرنوشت بيرحمانه خنجر کشيده بود و دل زينب را پاره پاره ميکرد ، هنوز لبخندهاي مصلحت آميز اين بزرگ پيام رسان تاريخ ، گهگاه بر چهره اش مي نشست که ناگاه صداي شيون غريبي او را متوجه بيرون خيام کرد ، اهل حرم چيزي ديده بودند و از غم بر سر و سينه ميکوفتند ، سراسيمه پرده خيمه را کنار زد ، اسب سفيد حسين بود بدون سوار و خسته ، خون سرخ تک سوار شهادت يالش را خضاب کرده بود ، زينب بي درنگ بسمت گودال قتلگاه ميدويد ، گوئي عشق در برابر عقل قدرت نمائي ميکرد ، دختر حسين آرام پوزه اسب را ميان دستان کوچکش گرفت : « اي ذوالجناح ميدانم چه پيامي داري ، اما سئوالم را پاسخ ده ، آيا پدر مظلومم با لب تشنه جان داد يا نه ؟ ... » اکنون ميرفت تا جانسوزترين صحنه آفرينش به روي پرده وجود آيد . گامهاي زينب لحظه اي بر فراز تلي که بعدها بنام خود او نامگذاري شد قرار گرفت ، چشم بر گودال دوخت ، از دور صحنه اي را ديد که هرگز قصد باورش را نداشت با عجله به سمت جسد حسين سرازير شد در چند قدمي جسم خونين ابي عبدالله ايستاد و بعد آرام آرام و با احترامي شگرف بطرف برادر گامزد اي آسمان کربلا تو شاهدي که در آن لحظه بر زينب چه گذشت ، زانوانش که ديگر تاب ايستادن نداشت بر بالين حسين بر زمين بوسه زد و همانگونه که با قطرات اشکش بدن خونين حسين را شستشو ميداد ، با پنجه هاي لرزانش نيزه هاي شکسته را کنار ميزد و زير لب فقط يک ندا : « انت اخي وامحمدا واعليا » ، قريب بر 360 ضربه شمشير و نيزه از يک پيکر چه باقي ميگذارد ، جسين براي هميشه بخواب رفته بود و آسوده تر از هميشه ، زينب بياد آورد زماني را که پيامبر حسين خردسال را بـر دوش ، ميگرفت و در کوچـه هاي باريک مـدينـه مدام فرياد ميزد : « حسين از منست و من از حسين » ، و اکنون بوسه گاه پيامبر با تير سه شعبه دريده شده بود ، به رسم حجت و وداع براي بوسيدن روي برادر تصميم گرفت که خداي من .... ناچار خم شد و لبها را به رگهاي بريده مردي گذارد که 1400 سال بعد عاشقان نوجوانش باند عشق او بر سر بسته و براي انتقام خون پاکش تمام بيابانهاي جنوب ايران را به آتش عشق کشيدند . آنها بشوق وصال او در نيمه هاي شب از اروند گذشته و سه راه شهادت را در شلمچه براي عشق به يادگار گذاردند ، از خاکريزهاي بوي خون گرفته جزيره عبور کردند ، و ما اي زينب ، ما نيز بر سر اجساد پاکشان حاضر بوديم ، اي خواهر حسين که دلت سوخته است ما هم در غم فراق شهيدانمان آب شده ايم ، اي زينب همه را تحمل کرده ايم و خواهيم کرد ، اما تو امشب به آن ميهماني که قريب 60 روز است از فرزندانش دوري گزيده بگو : « که اي امام تو همانگونه که حسين کودک خردسالش را که با پاي برهنه بدنبال سر نوراني بابا آواره بيابان شده بود فراموش نکرد ، ما را از ياد مبر » ، اي زينب تو درد فراقي را چشيده اي ، خوب ميداني دل شکسته يعني چه ، تو ميداني جا ماندن از قافله يعني چه ، به امام بگو : « وقتي بسيجيانت سر بر ضريح پاکت ميگذارند بر خيز و آرام در گوششان زمزمه کن ، سرشان را به دامن بگير ، اشکهاي چشمانشان را پاک کن و بگذار يک بار ديگر دست خدائيت را که بوي شرف ميدهد ببوسند تا آنها هم بتوانند همچون خواهر حسين پيام مظلوميت شهيدان را بر دنياي بيگانه با حقيقت بخوانند » .
والسلام
آبنمک غرغره کنید
غرغره کردن آبنمک گرم میتواند خلطهایی را که در پشت حلقتان چسبیدهاند پاکسازی کند. آبنمک حتی میتواند میکروبها را نابود کرده و گلو دردتان را تسکین بدهد. در یک فنجان آب گرم، یک دوم قاشق مرباخوری نمک بریزید و حل کنید. آب گرم بهتر اثر میگذارد، زیرا نمک بهتر در آن حل میشود.
ضمنا میتوانید از آب جوشیده یا تصفیه شده استفاده کنید. یک قلپ از آبنمک بردارید و سرتان را کمی عقب ببرید. اجازه دهید آبنمک، گلویتان را شستشو بدهد، اما آن را قورت ندهید. از بینی نفس بکشید و اجازه دهید ۳۰ تا ۶۰ ثانیه غرغره کردنتان طول بکشد و سپس آن را تف کنید. هر چقدر که لازم است این کار را تکرار کنید.
از عصاره اکالیپتوس استفاده کنید
استفاده از عصاره اکالیپتوس میتواند ترشحات را از سینهتان بیرون بکشد. روغن اکالیپتوس، موکوس را رقیق کرده و شما میتوانید با سرفه کردن، راحتتر آن را از سینه خارج کنید.
ضمنا اکالیپتوس میتواند سرفههایتان را تسکین بدهد. شما میتوانید بخار اکالیپتوس را تنفس کنید یا از مرهمی استفاده کنید که حاوی اکالیپتوس است. حتما قبل از استفاده از اکالیپتوس برای کودکان، اول با پزشک مشورت کنید.
آبنمک غرغره کنید
غرغره کردن آبنمک گرم میتواند خلطهایی را که در پشت حلقتان چسبیدهاند پاکسازی کند. آبنمک حتی میتواند میکروبها را نابود کرده و گلو دردتان را تسکین بدهد. در یک فنجان آب گرم، یک دوم قاشق مرباخوری نمک بریزید و حل کنید. آب گرم بهتر اثر میگذارد، زیرا نمک بهتر در آن حل میشود.
ضمنا میتوانید از آب جوشیده یا تصفیه شده استفاده کنید. یک قلپ از آبنمک بردارید و سرتان را کمی عقب ببرید. اجازه دهید آبنمک، گلویتان را شستشو بدهد، اما آن را قورت ندهید. از بینی نفس بکشید و اجازه دهید ۳۰ تا ۶۰ ثانیه غرغره کردنتان طول بکشد و سپس آن را تف کنید. هر چقدر که لازم است این کار را تکرار کنید.
از عصاره اکالیپتوس استفاده کنید
استفاده از عصاره اکالیپتوس میتواند ترشحات را از سینهتان بیرون بکشد. روغن اکالیپتوس، موکوس را رقیق کرده و شما میتوانید با سرفه کردن، راحتتر آن را از سینه خارج کنید.
ضمنا اکالیپتوس میتواند سرفههایتان را تسکین بدهد. شما میتوانید بخار اکالیپتوس را تنفس کنید یا از مرهمی استفاده کنید که حاوی اکالیپتوس است. حتما قبل از استفاده از اکالیپتوس برای کودکان، اول با پزشک مشورت کنید.
